هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
36
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
( 1 ) بدنبال آنان هر يك از مردم نظر خود را بيان مىنمود و دريافت خود را توضيح مىداد . پيامبر خود را از بيرون رفتن از مدينه ناخشنود نشان مىداد . آنان پيوسته اصرار نمودند تا آن حضرت موافقت خود را با ايشان كه بيشترين رزمندگان بودند اظهار نمود . چون زمان نماز جمعه رسيد ، نماز را به همراه مردم برگزار نمود و بر منبر رفته ايشان را موعظه نمود و به سخت كوشى و تلاش و شكيبائى تشويق نمود و به ايشان نويد داد اگر شكيبائى پيشه كنند و در جهاد با دشمنان خدا و پيامبرش اخلاص ورزند پيروزى را در آغوش خواهند گرفت . آنگاه فرمان داد خود را براى روبرو شدن با دشمن مجهز كنند . بيشتر مردم از شنيدن اين خبر شادمان شدند . ( 2 ) چون زمان نماز عصر فرا رسيد پيامبر نماز را با آنان بجا آورد . مسلمانان گرد پيامبر ، جمع شده بودند تا نظر نهائى او را بدانند . اهالى حومهء مدينه نيز حضور يافته بودند . پيامبر چون از نماز آسوده گشت به منزل رفت ، مردم ايستاده منتظر بيرون آمدن آن حضرت بودند ، در اين هنگام سعد بن معاذ و اسيد بن حضير به حاضران گفتند : شما پيامبر را به بيرون رفتن از مدينه وادار ساختيد ، بهتر است كار را به عهدهء خود آن حضرت واگذاريد . پيامبر درحالىكه زره پوشيده ، عمامه بر سر نهاده ، شمشير بسته ، كمان بر شانه افكنده و سپر بر پشت انداخته بود از خانه خارج شد . چون او را به اين صورت ديدند گروهى از كسانى كه بر خارج شدن از مدينه پافشارى كرده و از اين رفتار خود در مخالفت با پيامبر پشيمان گشته بودند و مىترسيدند از جانب خدا آيهاى بر نكوهش آنان نازل شود به او روى آورده گفتند : اى رسول خدا ، ما نمىبايستى با تو مخالفت مىكرديم ، تو خود هر چه در نظر دارى انجام ده . كار بدست خدا و توست ، اگر بيرون به روى ما به همراه تو بيرون مىرويم و اگر بمانى مىمانيم . پيامبر سخن آنان را چنين پاسخ گفت : « من شما را به ماندن فراخواندم و شما نپذيرفتيد . سزاوار نيست پيامبر آنگاه كه زره پوشيد آن را به كنار بگذارد تا آنكه خداوند ميان او و دشمنانش داورى كند . بنگريد به شما چه فرمان مىدهم ،